شمس الدين حافظ

856

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

جلد دوم [ ادامه غزلها ] 336 روز عيد است و من امروز در آن تدبيرم ( 1 ) * كه دهم حاصل سى روزه و ساغر گيرم چند روزى است كه دورم ز رخ ساقى و جام * بس خجالت كه پديد آمد ازين تقصيرم من به خلوت ننشينم پس ازين ، ور به مثل : * زاهد صومعه بر پاى نهد زنجيرم پند پيرانه دهد واعظ شهرم ، ليكن : * من نه آنم كه دگر پند كسى بپذيرم آنكه بر خاك در ميكده جا داشت كجاست ؟ * تا نهم در قدم او سر و پيشش ميرم مى به زير كش ( 2 ) و سجادهء تقوا بر دوش * آه اگر خلق شوند آگه ازين تزويرم خلق گويند كه حافظ سخن پير نيوش * سالخورده مىاى ، امروز به از صد پيرم ( 3 )